فناوری که به تعبیر هایدگر هویت تمدن غربی است، وقتی وارد کشورهایی میشود که فقط استفادهکننده هستند، موجب استیلای فرهنگ غربی و درنتیجه جهانیسازی میشود. بهعلاوه، این وضعیت بهوجود آورنده چالشهای فرهنگی، اقتصادی و امنیتی کلان برای کشورها است. غلبه بر این مشکل در گرو بومیسازی فناوری و کاربردهای آن و همسوسازی محصولات فناورانه با نیازهای اجتماعی، فنی و ارزشهای بومی هر کشور است.
در این شماره پای صحبتهای دکتر حسن قدس، دبیر کمیسیون برنامهریزی و ارتباطات و عضو هیئت موسس کانون هماهنگی دانش، صنعت و بازار امنیت فضای تولید و تبادل اطلاعات (افتا) و معاون سابق پژوهشی شرکت صاایران، نشستهایم تا به بررسی لزوم و اهمیت بومیسازی در رفع چالشهای امنیت در حوزه ICT و سایبری بپردازیم.
با کانون هماهنگی صنعت، دانش و بازار افتا شروع کنیم. لطفا این کانون را برای مخاطبان فناوری همراه معرفی کنید.
کانونهای هماهنگی صنعت، دانش و بازار با مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 95 شکل گرفتند. معاونت علمی ریاست جمهوری متولی ارائه مجوز به این کانونها به عنوان نهادهای NGOای است که فعالیت آنها هماهنگی سه حوزهیِ دانش یعنی دانشگاهها، صنعت (شرکتها) و بازار یعنی فضای کسبوکار است. مقدمات اجرایی کانون افتا رسماً در سال 98 شکل گرفت و مصوباتش در معاونت علمی ریاست جمهوری انجام شد. کانون افتا محورش را بر روی صنعت سایبری گذاشته که صنعت رو به رشدی است و یکی از زیرمجموعههای صنعت فاوا محسوب میشود. ابعاد این صنعت در حال حاضر کوچک و در حد چندهزار میلیارد میباشد ولی پیشبینی میشود که با توجه به ملاحظات امنیتی که باید در زیرساختهای کشور به خصوص زیرساختهای حیاتی و حساس رعایت کنیم این صنعت میتواند حداقل تا چند ده برابر بزرگتر شود. بازار مورد نیاز افتا حدود هفت تا دوازده هزار میلیارد برآورد شده است که فعلاً با آن خیلی فاصله داریم. بنابراین یکی از محورهای اصلی کانون افتا در راستای هماهنگی صنعت، دانش و بازار همین توسعه بازار افتا است که امیدوارم با برنامههایی که انجام میدهد بتواند آن را به نتیجه برساند.
اهمیت بومیسازی در چیست؟ با فرض این که کشور از لحاظ تعاملات سیاسی و بینالمللی در سطح مناسبی قرار گیرد، آیا هنوز هم باید برای بومیسازی تلاش کرد؟
به چند دلیل موضوع بومیسازی در صنعت سایبری و صنعت افتا یکی از دغدغهها و ضرورتهای کشور است. مهمترین دلیل این موضوع، تخاصم کشورهای قدرتمند جهانی با کشور ایران است و این تخاصم شکل کمهزینهاش را به سمت تهدیدات سایبری برده که با یک ویروس چند هزار یا حداکثر چند ده هزار دلاری بتوانند تجهیزات چند میلیارد دلاری را متوقف نگه دارند یا دچار آسیب کنند. یکی از راههای مقابله با تعارضات و جنگهای سایبری، اتکای صنعت بهرهبردار در حوزههای مهم و حساس کشور از قبیل نفت، انرژی و حملونقل و غیره به ظرفیتهای داخلی است به نحوی که آسیبپذیری آنها برای ما حداقل قابل کشف و اشاره باشد.
بسیاری از محصولات خارجی مدعی هستند که تستهای ارزیابی و تستهای امنیتی را انجام دادهاند اما فرآیند ورود محصولات به کشور ما یک فرایند مستقیم و قابل اتکا نیست. در گزارشی که در یکی از آزمایشگاههای معتبر کشور تهیه و بالغ بر 700 تست مختلف انجام شده است بیش از 95 درصد محصولات وارداتی دارای آسیبپذیریهای اساسی بودند و عمدتاً تقلبی و غیراصل یا دارای نرمافزارها و سرورهای قدیمی بودند.
موضوع استراتژی بومیسازی در حوزه افتا و حوزه سایبری، جزء استراتژیهایی است که به واسطه شکلگیری آسیبپذیریها و تهدیدات سایبری در سطح جهانی و در اکثر کشورها به صورت یک استراتژی غالب درآمده است. آمریکا در بسیاری از موضوعات، ممنوعیت استفاده از تجهیزات چینی در زیرساختهایش را به عنوان یک اصل اعلام کرده و با جدیت اجرا میکند. اروپاییها هم جهت کاهش وابستگی شدیدشان به حوزههای فناوریهای آمریکایی برنامههای جدی را پیاده کردهاند. در هند ظرفیتهای خیلی خوبی شکل گرفته و ترکیه هم برنامههایی را در این زمینه اجرا کرده است. در بسیاری از کشورهایی که قبلاً توجه کمتری به موضوع بومیسازی در صنعت سایبری به خصوص حوزه مخابرات و IT و امنیت میشد، طی یک دهه اخیر تغییر استراتژی دیده میشود. باید توجه داشت که این سه حوزه به شدت وابستگی ایجاد میکند. چون تمام داراییهای داده ما از مسیر مخابرات و IT عبور میکند و صنعت امنیت میتواند امنیت این تبادلات رو حفظ کند. در کشور ما هم با توجه به شرایط نامناسب تعاملات بینالمللی در چهار دهه اخیر و تخاصمهای موجود، نیاز به برنامه راهبردی بلندمدت و پایدار برای بومیسازی به شدت احساس میشود و حتی در صورت رسیدن به توافق در تعاملات سیاسی و برجام نیز باید ادامه داشته باشد.
اکوسیستم بومیسازی در حوزه محصولات سایبری و مخابراتی را در کشور چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا اصلاً اکوسیستمی به معنای واقعی در این حوزه داریم؟
یک اتفاق خوبی که صورت گرفته و باید آن را به عنوان یک فرصت عالی معرفی کنیم، قابلیتی است که از سال 92 پیرو مصوبه سال 89 مجلس در خصوص قانون دانشبنیان در معاونت علمی رئیسجمهور و صندوق شکوفایی عملیاتی شد. طیف گستردهای از شرکتهای دانشبنیان یعنی بالغ بر 40 درصد این شرکتها در حوزه الکترونیک و فناوری اطلاعات شکل گرفته است و از تعداد 6500 شرکت بیش از 3000 شرکت در این حوزه فعالیت میکنند. بعضی از شرکتها قدیمی و خیلی از آنها جدید هستند و معمولاً بر اساس نیروی انسانی خیلی خوب و دانشگاهی شکل گرفتهاند. پس ما یک اکوسیستمی را در حوزه نظام ملی نوآوری داریم که قابل توسعه و گسترش بوده، صندوقهای حمایت و توسعه فناوری داشته، ساختارهای حقوقی و قانونی برای آن تعریف شده و تقریباً در بخشهای مختلف رسوخ یافته است. این یک ظرفیت بسیار ارزشمندی است. اما وقتی به صنعت الکترونیک، صنعت مخابرات و صنعت افتا نگاه کنیم یک سری نابهسامانیهایی را در این صنایع میبینیم. یعنی ما نظام ملی نوآوریمان کمتر از یک دهه است شکل گرفته و قاعدهمند شده، با وضعیت مطلوب فاصله دارد ولی حرکتش رو به رشد بوده است. بنابراین، با وجود موفقیتهایی که در برخی بخشها داریم اما اکوسیستم ما ناقص بوده و خوب طراحی نشده است و نیاز به یک بازمهندسی جدی برای مقابله با چالشهای این حوزه دارد. نیاز به یک هماهنگی بین وزارت صمت، وزارت ارتباطات و معاونت علمی وجود دارد، البته اینجا نقش شورای عالی فضای مجازی نقشی ویژه است ولی من قابلیت یا ظرفیتی را که به صورت جدی به موضوع بومیسازی توجه بکند، نمیبینم. هرچند ما یک کمیسیون به نام بومیسازی در مرکز ملی فضای مجازی داریم ولی یک کمیسیون رسمی و مصوب نیست و به عنوان یک کمیسیون فرعی در معاونت فنی طراحی شده و در حال حاضر بیش از 9 ماه است که جلسهای نداشته و به نظر میرسد که فرآیندش خیلی کند شده و لازم است در یک بازمهندسی جدی همه این نهادها با هم تنظیم قواعد شوند.
تجربههای موفقی از بومیسازی محصولات چه در حوزه مخابرات و چه در حوزه سایبر تا کنون داشتیم؟
نمونههای موفق به تعداد محصولات و شرکتهای موفق وجود دارد، یعنی آنهایی که علیرغم پیچیدگیها و مسائل بازار توانستند داخل یک بازار نسبتاً گسترده را مبتنی بر دانش و تولید شکل دهند، موفق بوده اند. اما از نمونههایی که میتوانم اشاره کنم محصول پادویش از شرکت امنپرداز است که بیش از هفده سال مستمر کار R&D و توسعه بازار انجام داده، هم بر روی کار کیفی و هم کار بازرگانی و هماهنگی با بازار کار کرده است. آقای مهندس حسینی تجارب بسیار زیادی را در حوزه فناوری و نوآوری دارد . موضوع کار شرکت آنها بسیار هایتک و پیچیده است، ضمن اینکه همزمان روی کسب سهم از بازار کار کردند و رقبای خارجی قوی را از بازار داخلی خارج کردند که کار سخت و مثبتی بود که این شرکت با سرعت خوبی انجام داد. این یک تجربه موفق است که باید بیشتر به تجربیات، مشکلات و نحوه موفقیت آن در این بازار پرداخت. نمونه موفق دیگر مجموعه آقای دکتر پاکروان در شرکت پرمان است که بر روی بحث توسعه سوئیچهای SDH کارهای خوب و موفقی انجام داده است. این شرکت با دانش فنی و نیروهای متخصص، رعایت کیفیت در کار و محصول و رعایت مدلهای اقتصادی مناسب توانسته با وجود مشکلات مختلف، سهمی از بازار را در حوزه پیچیده مخابرات کشور که معمولاً رانتهای عجیبی به شرکتهای خارجی میدهند، بدست آورد. مورد دیگر مجموعه پیامپرداز است که بعد از گذشت 25 سال با شیوه کار مبتنی بر دانش در برخی محصولات خود هم توانسته ظرفیتش را گسترش دهد و هم نیروی انسانی و سهم بازارش را تقویت کند. ما تقریباً 50 تا 60 شرکت خوب در این حوزه داریم که با دانش فنی خود و بدون استفاده از رانت توانستهاند محصولات موفقی داشته باشند.
چالشهای بومیسازی چیست؟ آیا این صنعت نیاز به محرکهای حاکمیتی برای رشد و بلوغ دارد، یا نیازمندی بازار در سمت تقاضا بهاندازهای جذاب هست تا اکوسیستم به شکل ارگانیک رشد پیدا کند؟
در شرایط فعلی حداقل حوزهای که من میبینم هنوز به رشد و بلوغ کافی نرسیده و نیاز به مداخله حاکمیت دارد. البته حاکمیت در مورد نوع مداخلهاش هم خوب عمل نمیکند. دلیل اینکه مداخله حاکمیتی نیاز است این است که بازار واقعی افتا طبق محاسبات ما در کشورهایی با شرایط ما که در معرض تحریم و تهدید هستند بین 3 تا 7 درصد از صنعت ICT آن کشور است. صنعت ICT ما فکر کنم بازاری حدود 250 هزار میلیارد دارد که 3 تا 7 درصد آن چیزی حدود 7 تا 20 هزار میلیارد تومان میشود ولی چیزی که ما الان در بازار واقعی فعلی سنجش کردیم بین عدد تقریبی 1 تا 2 هزار میلیارد تومان است و بخش داخلی یعنی آن چیزی که توسط صنعت بومی تامین میشود در حدود 300 تا 500 میلیارد تومان است. این فاصله زیاد بین مقدار مطلوب و میزان واقعی حجم بازار، بیانگر مشکل شکست بازار است. اینکه نمیتوانیم بازارمان را خوب بفهمیم و این مشکل هم کاملا مربوط به یک طرف نیست و اینجا نیاز به مداخله دولت وجود دارد و باید این مداخله از نوعی باشد که هم تولید داخل کیفیت پیدا کند و هم جهتگیریها به سمت ظرفیتها و توانمندیهای داخلی برود. ما الان داریم برعکس این قضیه را میبینیم، مثلاً میبینیم که محصولات به راحتی از مسیر گمرک میآیند، بدون هیچگونه ارزیابی وارد زیرساختها میشوند و چند سال بعد خبر آن پس از خرید، نصب و بهکارگیری به نهاد حاکمیت میرسد که حالا که ما خریدیم، نمیتوانیم دور بیندازیم. از آن طرف محصول داخلی که تولید میشود هنوز تمام نشده میگویند بفرستید آزمایشگاه و پس از طی یک فرآیند یکساله و صرف هزینه تاییدیه میدهند. پس از گرفتن تاییدیه نیز بدون هیچ حمایتی میگوید حالا خودت برو بازار پیدا کن. بازار هم از محصول تازه چندان استقبال نمیکند. شیوه ورود حاکمیت هم حتماً باید هماهنگ باشد یعنی اگر سازمانی مثل افتا یا سازمان پدافند وارد شوند ولی ناهماهنگ باشند، بهتر است که اصلاً وارد نشوند.
به نظر شما دلیل اعتماد ضعیف بهرهبرداران به توسعهدهندگان داخلی چیست؟ چرا محصول خارجیای که امکان تامین و دریافت پشتیبانی مستقیم از مبادی اصلی و معتبر آن وجود ندارد به محصول بومی با امکان پشتیبانی داخلی آن ترجیح داده میشود؟
شما دوتا فرض را درنظر گرفتید که به نظرم باید روی انها تامل کنیم. فرض اول این است که آیا واقعاً محصول داخلی در نگاه بهرهبردار کیفیت بالاتری دارد؟ اگر چنین باشد، در واقع به فرهنگسازی نیاز است. یعنی به دلیل برخی صنایع بزرگ مثل خودروسازی، ما هنوز مفهوم کیفیت را در محصولات داخلی به صورت عمده نارسا میبینیم و این تاثیرش را در همهی صنایع دیگر گذاشته است. ما در برخی محصولات لوازم خانگی کیفیتی بالاتر از محصول مشابه خارجی داریم ولی تعدد برندهای بیکیفیت در این حوزه باعث شده که کیفیت محصولات خوب هم به چشم نیاید. بنابراین، باور مجموعههای بهرهبردار نسبت به کیفیت همچنان پایین است که این مشکل را باید از طریق فرهنگسازی و تبلیغ حل کنیم و البته از طریق خود برندها. یعنی برند باید خود را به کیفیت مناسب برساند. مساله بعدی در مورد بحث خدمات است. خدمات پس از فروش هم بخشی از کیفیت است. به این معنا که یک بخشی از کیفیت در مشخصات فنی محصول است و بخشی از آن در قابلیت شرکت برای پشتیبانی از محصول و خدمات است که این هم به واسطه برخی برندهای ناموفق در کشور باعث تردید و تعمیم به کل شده است. به نظرم ما باید یک برندسازی انجام دهیم که کاملاً بیرحمانه شرکتها مورد ارزیابی قرار گرفته و به آنها گرید و رتبه بدهیم. اگر این کار بیرحمانه انجام نگیرد و گریدهای سبز و زرد و قرمز یا یک و دو و سه و چهار از هم تفکیک نشوند به همه ظلم میشود. چون به هر حال یک عدهای باید تلاش کنند خود را به گرید بالاتر ارتقاء دهند و یک عدهای هم همچنان در همان گریدهای پایین بمانند. این آرم و برند باید در خودش یک ارزش و اعتبار بالایی داشته باشد بهگونهای که هر کس این برند را دید متوجه شود که محصول دارای کیفیت است. اگر این کار را نکنیم همه محصولات زیرسوال کیفیت و خدمات خواهند رفت. به نظرم بهترین نهادی که میتواند این کار را انجام دهد کانون افتا است به این جهت که یک نهاد بیطرف و میانجی بوده (نه بخش حاکمیتی و نه بخش صنفی است) و برای هماهنگی طراحی شده است.
ظرفیتهای داخلی در توسعه محصولات بومی مخابراتی را چگونه ارزیابی میکنید؟
الان در شرکتهای دانشبنیان و فناور کشور نزدیک به 250 تا 300 هزار نفر نیروی انسانی متخصص وجود دارد و این ظرفیت میتواند هر ساله حداقل بین 20 تا 30 درصد افزایش پیدا کند ولی در حال حاضر این اتفاق نمیافتد یعنی ما در شرکتها با این حجم از نیرو آن سرعت توسعه لازم را نداریم و توسعهمان در حد کمتر از ده درصد است که به مسائل شرکتداری، مدیریتی و بازار برمیگردد.
نزدیک به سههزار شرکت دانشبنیان در حوزه ICT و فناوری اطلاعات از بین هفتهزار شرکت ثبتشده داریم. بسیاری از آنها توانمندیهای بسیار بالا و محصولات به روزی دارند (در حد 30 درصد) و برخی از آنها نیز جدید هستند که با گذر زمان باید امتحان خود را پس دهند.
در حوزه فناوریهای «هایتک»، هوش مصنوعی و بحث مخابرات به خصوص کارکرد مشترک هوش مصنوعی و مخابرات شرکتهای بسیار خوبی داریم که یعضی از آنها در سطوح بینالمللی نیز فعالیت میکنند و در نبود بازار داخلی، کارهای گستردهای را برای کشورهای دیگر انجام میدهند. این نشان میدهد که ظرفیتهای بالقوه ما زیاد است اما اینکه چرا این ظرفیت زیاد نیروی انسانی منجر به زیرساختهای صنعتی برای ارائه شرکتهای یزرگ نمیشود ناشی از چند پارامتر است: یک پارامتر اینکه ما هنوز بلوغ شرکتداری، تولید شرکت و زیرساخت آن در توسعه صنعتیمان را شکل ندادهایم. توسعه نظام ملی نوآوریمان تا حدی شکل پیدا کرده است، یعنی موضوع استارتاپ و شرکتهای نوپا الان به قدری شکل گرفته که ظرفیتها بتوانند از محیط دانشگاه وارد محیط کسبوکار پایه شوند. ولی شرکتداری در سطح بلوغ بالاتر نیاز به قواعد پیچیدهتری دارد که ما در این بخشها دانش فنی و دانش مدیریتی ضعیفی را داریم.
به نظر شما همراه اول بهعنوان بزرگترین اپراتور خاورمیانه، چه نقشی در اکوسیستم بومیسازی محصولات مخابراتی و شبکهای میتواند داشته باشد؟ آیا با فعالیتهای مرکز تحقیق و توسعه همراه اول آشنا هستید؟ به نظر شما رویکرد این مرکز به بومیسازی مثمرثمر خواهد بود؟
الحمدالله هم آقای دکتر اخوان و هم آقای دکتر بهروزی نسبت به این فرآیند دیدگاه مثبت و نگاه رو به آینده دارند. اینطور برنامهریزی کردهاند که موارد خیلی فورسماژور برای کوتاهمدت خریداری شود، چون به هرحال اپراتور همین الان میخواهد توسعه پیدا کند. ولی همزمان با خرید، آینده را هم در نظر داشتند تا به این شکل نباشد که پشت سر هم خریداری صورت گیرد. برنامهریزی صورت گرفته تا مثلاً برای ششماه این سوئیچها خریداری شود ولی برای دو سال آینده هم که باز سوییچ لازم است، همزمان با خرید کوتاه مدت محصول، هزینه تحقیق و توسعه برای بومیسازی نیز درنظر گرفته شود. البته برای اپراتوری که بیست سال زندگیاش را با خرید تجهیزات گذرانده، اینکه بخواهد ذهن و رویکردش را به سمت داخل و استفاده از ظرفیتهای بومی عوض کند، بسیار کار سختی است. خوشبختانه مرکز تحقیق و توسعه با این هدف و ساختار طراحی شد و به عنوان یک مرکز پیشرو در حوزه بومیسازی در حال کار است و تا جایی که اطلاع داشتم حدود هزار میلیارد تومان قرارداد تحقیق و توسعهای منجر به محصول با شرکتهای دانشبنیان داخلی منعقد شده است. البته خوبی این مرکز این است که مجوز خرید تمام نیازهای همراه اول از زیرنظر این مرکز رد میشود یعنی تا این مرکز تایید نکند که ما در برنامه تولید آیندهمان چه برنامهای برای تولید محصولات خریداری شده داریم اجازه خرید محصولات کوتاه مدت را نمیدهند. این قاعدهگذاری بسیار خوب و ارزشمندی است.

این کار یک بار در یک جای دیگر هم اتفاق افتاده بود که بحث تجمیع خریدهای وزارت نفت در دو دهه پیش بود که همان موقع یک نهاد مشابه را برای بحث تجمیع خرید تجهیزات موردنیاز نفت ایجاد و باعث شد همین فرآیند تامین مشترک منجر به بومیسازی برخی قطعات و نیازمندیها شود. این کار در حوزه وزارت نیرو هم انجام شد و دلیل اینکه طی دو دهه موفق شدند بخش زیادی از نیازهای کشور را در حوزه زیرساختهای نیرو تکمیل کنند همین فرآیند تجمیع نیاز بود.
باز هم تاکید میکنم یک جایی باید تجمیعکننده باشد، فیلتر کند و برای خرید نزدیک و خرید دور قواعدی بگذارد و بعد یک جایی آنها را به نهادهای دانشبنیان داخلی جهت بومیسازی وصل کند. یعنی چندتا قاعدهگذاری است که اگر درست انجام شده و افراد مناسبی در این سیستم قرار داده شوند، این فرآیند میتواند مثمرثمر و اثربخش باشد. بنابراین من فکر میکنم در همراه اول، پایهگذاری خوبی انجام گرفته و قواعدگذاری مناسبی روی آن گذاشته شده است. نیروی شروعکننده و استارتر آن هم افرادی بودند که انگیزه و قدرت و جسارت کار را داشتند و امیدواریم که با تغییر و تحول و احتمالاً اصلاحاتی و همچنین تشویق و حمایت مدیرانی که در این مسیر پرریسک گام برمیدارند به الگوی بسیار خوبی برای توسعه در سایر دستگاهها و سازمانها برسیم؛ انشاءالله.